حقیقتآ که ما با این مقام شامخ "آق بابائی" و طی چهاردهه عمر پربرکت و چوب خطهای ریز و درشتی که بر صفحات خلقت کشیده ایم، این مسئله برایمان اثبات شده و مبرهن است که، جامعه ما یکسری تفاوتها و توفیراتی را با جوامع اجنبی و استکبارات جهانی دارد که همگان با جهل کامل بر علل آنها،متحیر و بلکه مبهوت مانده اند!؟
اینکه در جامعه ما شاید بدلیل وفور مهرورزی امور"محرمانه" غالبآ آن چیزیست که همگان از مطلع هستند، بجز کسانی که باید از آنها باخبر شوند! پس " آبروی " هر فردی در اختیار همگان است، حتی اگر خلافش ثابت شود!؟ و یا اینکه احتمالآ به علت غلیان صداقت و فوران شفافیت، همواره "حقیقت" با یک "شایعه کوچک " کمی تا قسمتی قابل تکذیب، ظاهر شده و رخ می نمایاند! وبه عبارتی هر حقیقتی ریشه در یک شایعه دارد که به مرور زمان، زبان به زبان و سینه به سینه، نقل شده وتکذیب می شود وکم کم، پرورش یافته و جامه عمل می پوشد وشکل " واقعیت "به خود می گیرد.
نتیجه اخلاقی: هر شایعه ای همان حقیقت کوچک شده است، هرچند که خلافش ثابت شود!
نتیجه تاریخی: تا نباشد "چیزکی" مردم نگویند"چیزها".
نتیجه هزار چهره ای : ودیگرهیچ!!؟


