در واقع اینکه چطور می شود، جامعه ای "همه چیز" داشته باشد ولی "هیچ چیز" نداشته باشد و در عین حال "همه چیزش" شبیه "هیچ چیزش" نباشد!!؟ چیز چندان عجیب و ناشناخته ای نیست. چرا که با کمی گشت و گذار در همین اطراف خودمان می توان دو سه صد جین از اینگونه عجائب را بخوبی یافت!!!
مثلا اینکه پس از یک دنیا کشمکش و دعواهای "ملات آبادی نعمت و قدرت" قانونی* به تصویب برسد که با "همه چیز" حتی با خودش! "مغایرت و تناقض" داشته باشد و در آن سازمانی بعنوان ناظر و مجری معرفی شود که قبلا منحل شده است! یا زبانم لال، به بهانه "خصوصی سازی" در برخی موارد، " احتمالا اموال عمومی" خیلی اتفاقی و ناخواسته! البته خیلی خصوصی "خصوصی سازی" شود! یا اینکه خودت تولید کننده و صادرکننده گاز باشی ولی گاز نداشته باشی، و یا از کثرت دست و دلبازی! سرانه مصرف انرژِی در کشورت یازده (11) برابر کشوری باشد که جمعیتش بیست (20)برابر بیشتر است.
دنبالک خیلی الکی: روز روزگاری، کسی رفت تا عینک آفتابی! گرانقیمتی را که برای هدیه تولد یکی از دوستان نابینایش! سفارش داده بود تحویل بگیرد، در راه، هنگام گذشتن از جوی آب کنار خیابان، متوجه شئی طلائی و براق در درون آب شد که شتابان و غلطان به سمت سرنوشتی نامعلوم در حرکت بود، سراسیمه خود را به آن مکان رساند و با عجله خم شد تا آن شی طلائی غلطان را از غرق شدن و صد البته از هدر شدن! نجات دهد که پایش از لبه جدول سرخورد و با سر به درون جو ی پرآب افتاد و آنچه از مدارک و محتویات را که در جیب مبارک داشت، از جمله چند قلم درشت چک مسافرتی را که آن روز از بانک گرفته بود، هنه را به آب روان و خروشان بخشید...!؟
نتیجه نسل سومی: خوب! که چی؟
نتیجه هزاره سوم: اصلا به تو چه؟
نتیجه حکیمانه: ساعت جوی آب! عافیت باشه!
*- پیش تکذیبانه: هرگونه ارتباط این موضوع با " قانون مدیریت خدمات کشوری" پیش پیش بشدت تکذیب می شود!


