تبليغاتX
% آق بابا !
Google
گفتمان شکافانه!؟

گفتمان شکافانه!؟

استقبالنامه ای در  شروع سال تحصیلی

- می‌گویم: این موضوع‌شکافی که می‌گویند بین «جامعه» و «دانشگاه» است و هر روز هم بیشتر می‌شود چیست؟

- می‌گوید: یعنی اینکه نه دانشگاه حرف جامعه را می‌فهد و نه جامعه حرف دانشگاه را  و کلاً  از همین بابت است که نه جامعه می‌داند «چه می‌خواهد» و نه دانشگاه می‌داند «چه می‌خواند»

- می‌گویم: این شکاف نسل‌ها را که می‌گویند یعنی چه؟

- می‌گوید: چون قرار است در یک حرکت خیلی ابتکاری همه نسل‌ها را تا آخر خلقت، یکی پس از دیگری شماره‌گذاری کرده و برای هر نسلی هم زبان خاص خودشان را اختراع کنند که هیچ بنی بشری حتی خود شان هم از آنها سردر نياورند! از این بابت و شايد از بابتهاي ديگر است که تاكنون سه نسل را شماره گذاری کرده اند که نسل سوم حرف می زند ولی خودش هم  نمی‌داند چه می گوید!  نسل دوم هم که انگار حرفی برای گفتن ندارد!؟ و نسل اول هم نه خودش حرفی می‌زند و نه گوشش به حرف دو نسل بعد از خود بدهکار است!؟

می‌گویم: این شکاف طبقاتی را که در رسانه‌ها مطرح می‌کنند چیست؟

می‌گوید: تمام این‌ها زائیده توهمات یک مشت جریده چی طبقات ندیده  مطبق الفكر است که در شکاف برزخي  بین خواب و بیداری‌شان چيزهايي ديده اند و این توهمات را بشکل واقعیت بخورد جماعت طبقات ندیده  می‌دهند تا  از یکسو  فروش  جریده‌شان بیشتر شود و از آن سو‌تر برای خیلی‌چیز‌های دیگر که  خودتان بهتر  می دانید؟.

می‌‌گویم: با این شکاف عمیقی که بین «حرف» و «عمل» بعضی‌ها بوجود آمده چه کنیم؟

می‌گوید: ورود به حریم خصوصی بعضی‌ها ممنوع! مثل اینکه تو هم با این شکاف سازی‌هایت، راستی راستی قصد داری بین من و ديگران محترم شکاف اندازی کنی و یکباب  بساط نيم بند «آق بابايي» ما را تخته نموده  و آن وقت شکاف دهانت را باز کرده و به شکاف بوجود آمده بین من و ديگران محترم قاه قاه بخندی. شکاف‌ساز، شکاف‌پراکن، شکاف‌انداز.

یک گفتمان دخانی همراه با تاسف وزیرانه!!؟

هرچند كه به نقل از يك منبع خيلي موثق : "۱۰ میلیون نفر در ایران سیگاری هستند و  مصرف قلیان در جامعه در حال افزایش است و رشد ۱۲ درصدی آن به ۲۶ درصد افزایش یافته و میزان استعمال دخانیات در زنان نیز رو به افزایش است " وهمچنين:

    هم اکنون مصرف سالانه استعمال دخانیات کشور55 میلیارد نخ سیگار است که 25 درصد آن تولید داخل بوده و  بخش قابل توجهی از آن بطور قاچاق وارد می‌شود . و ضمنآ  "۱۴درصد ایرانی‌های بین ۱۵ تا ۶۴ سال سیگاری هستند که جمعیتی بالغ بر ۱۰میلیون نفر را شامل می‌شود، ۳ درصد نوجوانان سیگار می‌کشند، ۷/۸ درصد نوجوانان غیر سیگاری مستعد سیگاری شدن هستند " ولي اصلآ جاي هيچ نگراني  نيست!!! چون "سال گذشته ۵۷ میلیارد تومان از این طریق درآمد زایی شده که ۷۵ درصد آن از سوی وزارت بهداشت صرف افزایش مراکز مشاوره ترک دخانیات، مبارزه با بیماری‌های ناشی از مصرف دخانیات به خصوص بیماری‌های ریوی، کمک به درمان بیماران مبتلا به سرطان شد و ۲۵ درصد آن برای گسترش فضاهای ورزشی در اختیار سازمان تربیت بدنی قرار گرفته است." واز همه مهمتر اينكه وزیر محترم صنایع و معادن از ورود برخی محصولات دخانی شرکتهای غربی به ایران نيز ابراز تاسف نموده و گفته است: "مدیران و معاونان شرکت دخانیات ایران با گسترش مصرف دخانیات و افزایش سرانه مصرف آن در کشور مخالفند." ولي از آن هم مهمترتر اينكه ايشان در اين نطق كه در مراسم معارفه مديرعامل جديد دخانيات ايراد شده ، نفرموده اند كه چگونه قرار است "در مطلوبترین وضع آن در حوزه دخانیات، شرایطی فراهم شود که علاوه بر عدم افول این صنعت و کاهش نیافتن اشتغال و توسعه آن به بخشهای دیگر ، کاهش سرانه مصرف جامعه را شاهد باشیم " نائل شويم!!؟

ما كه با اين سوابق ريز و درشت علمي و عملي مان هيچ چيز از اين افاضات گهربار عايدمان نشد كه  نشد! حال شما را نمي دانم!!!.

اندر حکمت و منزلت کارت و کارتخوانها!!؟

وقتی خان گسترده  و عالم گیر مهرشناسی ، مهریابی ، مهرپروری، مهراندوزی و مهرورزی برقرار است و مشکلات فراوان هم به اشکال معجزه آسائی از زندگی مردم رخت بربسته و نابود گشتیده! برای علاج وجدان دردمان هم که شده بایستی ضرورتآ به حل مشکلات عدیده جهانی بپردازیم و صد البته در صدور مهرشناسی ، مهریابی ، مهرپروری، مهراندوزی و مهرورزی  در انواع مختلف آن به جهانیان و کرات دیگر، هرچه بیشتر کوشا باشیم، چون ما هرچه می کشیم و آنچه مشکلات که نباید گفت! "شبه مشکلات" و یا بهترست بگوییم "توهم مشکلات" که در داخل کشور می بینیم! بطور قطع  و یقین از فقدان مهرشناسی، مهریابی ، مهرپروری، مهراندوزی و مهرورزی در جامعه جهانی است  و الا ما که همه چیزمان برقرار است و شاهد زنده و گویای اثبات این ادعا همین بس که آیا شما تاکنون فکر کرده اید چرا مشکلات در جامعه ما هیچوقت ماندگار نبوده و  به این سرعت وسهولت رفع و نابود می شوند؟ شاید تعجب کنید ولی یقینآ یکی از دلایل عمده آن صدور همین کارتهایی است که در جهت رفع معضلات اجتماعی در گوشه و کنار کشور خلق الساعه! ظاهر می شوند و به یک چشم برهم زدن همه مشکلات و معضلات جامعه را محو و نابود می کنند!!.  آیا می دانید، اگر همه این جهان را با ذره بین و تلسکوپ هم جستجو کنید، در هیچ کجا  این همه کارت و کارتخوان که با هدف رفع مشکلات اقشار مختلف جامعه صادر شده و می شوند، پیدا نخواهید کرد!؟ مهرکارت، کارت اعتباری ،  کارت خرید ، کارت هدیه، کارت شارژ ، کارت کنکور، کارت ازدواج، فرزندکارت، فرهنگ کارت ،بن کارت ، هنرکارت، کارت کتاب، سبزکارت ، کارت طلائی ، کارت نقره ای، کارت حکمت، کارت منزلت، طب کارت، جوان کارت، سفرکارت، کارت هوشمند سوخت ، کارت هوشمند گازوییل، کارت ملی ، کارت هوشمند ملی ، کارت هوشمندتر ملی و...!؟

با این همه اقدامات مهم و موثر شما خودتان قضاوت کنید که آیا اصلا جایی هم برای ابراز وجود مشکلات خواهد بود!!؟

وقتی که شایعات حقیقت است! و دیگر هیچ!!؟

حقیقتآ که ما با این مقام شامخ "آق بابائی" و طی چهاردهه عمر پربرکت و چوب خطهای ریز و درشتی که بر صفحات خلقت کشیده ایم، این مسئله برایمان اثبات شده  و مبرهن است که، جامعه ما یکسری تفاوتها و توفیراتی را با جوامع اجنبی و استکبارات جهانی دارد که همگان با جهل کامل بر علل آنها،متحیر و بلکه مبهوت مانده اند!؟

اینکه در جامعه ما شاید بدلیل وفور مهرورزی امور"محرمانه" غالبآ آن چیزیست که همگان از  مطلع هستند، بجز کسانی که باید از آنها  باخبر شوند! پس " آبروی " هر فردی در اختیار همگان است، حتی اگر خلافش ثابت شود!؟ و یا اینکه احتمالآ به علت غلیان صداقت و فوران شفافیت، همواره "حقیقت" با یک "شایعه کوچک " کمی تا قسمتی قابل تکذیب، ظاهر شده و رخ می نمایاند! وبه عبارتی هر حقیقتی ریشه در یک شایعه دارد که به مرور زمان، زبان به زبان و سینه به سینه، نقل شده وتکذیب می شود وکم کم، پرورش یافته و جامه عمل می پوشد وشکل " واقعیت "به خود می گیرد.

نتیجه اخلاقی: هر شایعه ای همان حقیقت کوچک شده است، هرچند  که خلافش ثابت شود!

نتیجه تاریخی: تا نباشد "چیزکی" مردم نگویند"چیزها".

نتیجه هزار چهره ای : ودیگرهیچ!!؟

 

تنور داغ وسوزان رقابت!!؟

مسلمآ، می دانیم و می دانید و می دانند! که در کشور ما هر وقت که موضوع انتخابات در هر شکل و شمایلی از آن، مطرح گردد، نه تنها چند روز، هفته و یا چند ماه قبل از آن، فضای کشور انتخاباتی می شود، بلکه کل آن سالی که قرار است انتخابات را در آن برگزار کنند، رنگ و بوی انتخابات می گیرد. بعبارتی انتخابی تر!، بعضآ درهمه ایام آن سال، مردم فضایی ملتهب، بلاتکلیف و صدالبته! سرشار از تهمت و تخریب علیه رقیب! را تجربه می کنند.

باز هم می دانیم و می دانید و می دانند! که وقتی موضوع  انتخابات پیش می آید، تنور داغ وسوزان رقابتهای بی حد و مرز انتخاباتی ، و بازار داغ شایعات و تهمتها! هم مطرح می شود. حکمآ، در فضای داغ  رقابتهای انتخاباتی ، پای  جذب آراء و رای گیری هم به میان می آید و چون بحث رای مطرح است حکمآ  بایستی موضوع "مردم " که رای دهندگان هستند نیز، نقل مجالس و محافل شود! پس هرچند که انتخابات هر چهار سال برگزار می شود، ولی چون در هر صورت "مردم" در این ایام مطرح هستند، فکرش رابکنید که اگر هر ساله موضوع برگزاری  انتخاباتی در میان بود،چه می شد؟!!

وقتی " همه چیزمان " به " هیچ چیزمان " شبیه نیست!!؟

در واقع  اینکه چطور می شود، جامعه ای "همه چیز" داشته باشد ولی "هیچ چیز" نداشته باشد و در عین حال "همه چیزش" شبیه "هیچ چیزش" نباشد!!؟ چیز چندان عجیب و ناشناخته ای نیست. چرا که با کمی گشت و گذار در همین اطراف خودمان می توان دو سه صد جین از اینگونه عجائب را بخوبی یافت!!!

مثلا اینکه پس از یک دنیا کشمکش و دعواهای "ملات آبادی نعمت و قدرت" قانونی* به تصویب برسد که با "همه چیز" حتی با خودش! "مغایرت و تناقض" داشته باشد و در آن سازمانی بعنوان ناظر و مجری معرفی شود که قبلا منحل شده است! یا زبانم لال، به بهانه "خصوصی سازی" در برخی موارد، " احتمالا اموال عمومی" خیلی اتفاقی و ناخواسته! البته خیلی خصوصی "خصوصی سازی" شود! یا اینکه خودت تولید کننده و صادرکننده گاز باشی ولی گاز نداشته باشی، و یا از کثرت دست و دلبازی! سرانه مصرف انرژِی در کشورت یازده (11) برابر کشوری باشد که جمعیتش بیست (20)برابر بیشتر است.

دنبالک خیلی الکی: روز روزگاری، کسی رفت تا عینک آفتابی! گرانقیمتی را که برای هدیه تولد یکی از دوستان نابینایش! سفارش داده بود تحویل بگیرد، در راه، هنگام گذشتن از جوی آب کنار خیابان، متوجه شئی طلائی و براق در درون آب شد که شتابان و غلطان به سمت سرنوشتی نامعلوم در حرکت بود، سراسیمه خود را به آن مکان رساند و با عجله خم شد تا آن شی طلائی غلطان را از غرق شدن و صد البته از هدر شدن! نجات دهد که پایش از لبه جدول سرخورد و با سر به درون جو ی پرآب افتاد و آنچه از مدارک و محتویات را که در جیب مبارک داشت، از جمله چند قلم درشت چک مسافرتی را که آن روز از بانک گرفته بود، هنه را به آب روان و خروشان  بخشید...!؟

نتیجه نسل سومی: خوب! که چی؟

نتیجه هزاره سوم: اصلا به تو چه؟بعد هم، به من چه؟

نتیجه حکیمانه: ساعت جوی آب! عافیت باشه!

                         ======================

*- پیش تکذیبانه: هرگونه ارتباط این موضوع با " قانون مدیریت خدمات کشوری" پیش پیش بشدت تکذیب می شود!

حقوق بهداشت و درمان و قصه تب کردن و مردن!!؟

الحق که این گذشتگان ما که خداوند رحمتشان فرماید و همواره نور به قبرشان ببارد، چه حکایات و ضرب المثلهای پرمغز و ماندگاری در فرهنگ ما به یادگار گذاشته اند که آدم هر زمان می خواند ویا می شنود انگار شرح حال همین دوره و زمانه ماست.

مثلا همین ضرب المثل " برای شخصی بمیر، که او برای تو تب کند" این شاید کمی تاقسمتی شرح حال و توصیف این خبر مهم باشد که:

 عضو كميسيون بهداشت مجلس گفت: كمترين حقوق در بين وزارتخانه‌هاي كشور به وزارت بهداشت تعلق دارد و در اين بين پرستاران به عنوان شاغلان مشاغل سخت و زيان‌آور تاكنون نتوانستند حق و حقوق خود را دريافت كنند.

حالا خودتان قضاوت کنید که کدامیک برای دیگری باید بمیرد که آن دیگری برای آن یکی که" مرده" است  ، پس از بررسی اوضاع و احوال توازنات و تعاملات  مالی و اعتباری جناب "مرده"و صد البته  درصورت صلاحدید نجوم و کواکب "تب"بفرماید.البته حضرت ایشان در ادامه این رانیز فرموده اندکه:

راه‌ها را به روي مردم بستن عدالت نيست، مردم را بيكار كردن مهرورزي نيست و نمايندگان را از حق قانوني نظارت سلب كردن يكي از شاخص هاي بسيار ضعيف مديريت كلان كشور است.

و همچنین فرموده اند:

سكوت علامت آرامش نيست، بايد بر آن باشيم كه صداها را جاري كنيم، صداها را بشنويم و براي اين صداها و دردهاي مردم راه هايي كه منجر به حل مسئله شود پيدا كنيم.

دست آخر،توضیح "آق بابائی"را هم که می فرمائیم  اینکه احتمالا روی صحبت ایشان با استکبارات جهانی و محتوای کلامشان هم در راستای توسعه تعاملات و فرهنگ جوامع آفریقائی است!!؟.
یادمان خروس لاری؛ استاد بزرگ طنز ایران

سوم آبان ماه سالگرد درگذشت استاد ابوالقاسم حالت شاعر و محقق توانای ایران است.

 به همین مناسبت با یادی از این شخصیت فهیم و آزاداندیش، قسمتی از وصیت نامه ی استاد ابوالقاسم حالت٬ طنز نویس معروف مجله های توفیق و گل آقا را در زیر آورده ام:زنده یاد استاد ابوالقاسم حالت
بعدمرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچي رند از پي گفتار دهيد

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

مهم‌ترين آثار او عبارتند از: -ديوان اشعار ( اشعار ، رباعيات) - پروانه و شبنم ( قصايد اخلاقي و عرفاني سعدي و تذكره شاهان شاعر) -گلزار خنده - فكاهيات حالت - ديوان ابوالعينك - ديوان شوخ - ترجمه فروغ بينش - ترجمه شكوفه هاي خرد - ترجمه راه رستگاري - كلمات قصار علي بن ابيطالب(ع) - ترجمه مجموعه تاريخ كامل ابن اثير (23جلد) - ترجمه جادو گر شهر زمرد - ترجمه تاريخ فتوحات مغول اثر ج . ج . ساندرز - ترجمه تاريخ تجارت اثر اريك ن. سيمونز - ترجمه ناپلئون در تبعيد - ترجمه زندگي بر روي مي سي سي پي اثر مارك تواين - ترجمه بهار زندگي اثر كلارميس هاستي كارول - ترجمه بازگشت به شهر زمرد.
 منبع: گلبرگی از افکار و نوشته های محمدعلی مقیسه

وقتی که فقط "من خودشان " خوب است!!؟

 این هم در روزگار پررنگ ونیرنگ ما چیز تازه ای نیست که از کسی یا کسانی بشنویم: که همیشه سعی می کنند تا از "من خودشان " خیلی متشکر باشند . چون با این باور بزرگ شده اند که "من خودشان " همیشه خوب است ! ودیگران چون "من" خودش نیستند پس " بد " هستند، پس چون آنها که"من خودش "  نیستند "بد" هستند ،پس نتیجه ساده ای بدست می آید که  "همه بد" هستند چون "من خودش " نیستند و "من خودش خوب" است  چون دیگران "بد" هستند!!؟

ملاحظه فرمودید که چه استدلال قوی ومحکمی است!  پشت بزرگترین رشته کوههای جهان را به لرزه درمی آورد چه برسد به این "قله دماوند" خودمان!

این سفر کرده که صد سایت و قلم همره اوست!!؟

اصلا بنا نداشتیم که با وارد شدن به این مقولات "بی سر و ته " وبهتر بگوئیم " عقده گشائی های زرد رسانه ای"  از کارت هوشمند اوقات گرانبهایمان مایه بگذاریم ولی چه کنیم که براساس درخواست چند" آق بابا"ئی عزیز که بر اظهار نظر آق بابائی پیرامون" این سفر کرده که صد سایت و قلم همره اوست" پافشاری کرده اند. بناچار چند خطی قلمی کردیم. هرچند که به این امر نیز واقفیم که طرف حسابهای این نوشته خودشان خوب می دانند،پس " هرکس که بداند که نداند،در..."

ولی بازهم جهت خالی نبودن عریضه می گوئیم تا شاید...:

 ¤دروغ بد است.

 ¤توطئه گری بد است.

 ¤ناسپاسی کردن بد است .

 ¤تهمت زدن بد است.

 ¤آبروی مسلمان ریختن بد است.

 ¤تخریب کردن به جرم مخالفت با "من" بد است.

  ¤پیشداوری کردن بد است.

 ¤تنها به قاضی رفتن بد است.

 ¤و...

هرچند که باز هم خوب می دانیم ،با این حرفها از بد خواهی و عملکرد زشت "نوابغ تهمت و تخریب " چیزی کم نخواهد شد ولی" هر آنچه شرط بلاغ است ما گفتیم!"

 

بنام خداوند جان و خرد
آق بابا

آق بابا
خاک پای ملت بزرگ ایران
---------------------
بایادمان "آق بابا"
استفاده ازمطالب سایت آزاداست
ویژه ها
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
تبلیغات
aghbaba.blogfa.com